تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( قیصر امین پور )
شعر و ادب معاصر پارسی

قیصر امین پور



نوشته شده در تاريخ جمعه 30 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

حتی اگر نباشی

 

 

می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را
می جویمت چنانکه لب تشنه آب را
محو تو ان چنانکه ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیده دمان آفتاب را
بی تابم آنچنانکه درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره تاب را
بایسته ای چنانکه تپیدن برای دل
یا آنچنانکه بال ِ پریدن عقاب را
حتی اگر نباشی ، می آفرینمت
چونانکه التهاب بیابان سراب را
ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی
با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را

 

 

قیصر امین پور

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار قیصر امین پور -5, | بازدید : 657

نوشته شده در تاريخ جمعه 30 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

بی رنگی

 

اگر نه رنگ ،
اگر نه چشمواره های تنگ بود
کدام خاره سنگ بود
که تاب آبگینه دیدنش نبود ؟
کدام کرم پیله بود
که بال ِ در هوای گل پریدنش نبود ؟
کدام خار و سبزه و گیاه زرد بود
که آفتاب گردان
نبود ؟
کدام شبنم و حباب
کدام سایه و سراب
که آفتاب سرمدی نبود ؟
کدام گل
گل محمدی نبود ؟

 

 

قیصر امین پور

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار قیصر امین پور -5, | بازدید : 524

نوشته شده در تاريخ جمعه 30 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

به آیین دل

 

 

برای رسیدن ، چه راهی بریدم
در آغاز رفتن ، به پایان رسیدم
به آیین دل سر سرسپردم دمادم
که یک عمر بی وقفه در خون تپیدم
به هر کس که دل باختم ، داغ دیدم
به هر جا که گل کاشتم ، خار چیدم
من از خیر این ناخدایان گذشتم
خدایی برای خودم آفریدم
به چشمم بد ِ مردمان عین خوبی است
که من هر چه دیدم ، ز چشم تو دیدم
دهانم شد از بوی نام تو لبریز
به هر کس که گل گفتم و گل شنیدم

 

قیصر امین پور

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار قیصر امین پور -5, | بازدید : 506

نوشته شده در تاريخ جمعه 30 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

بند باز

 

تکیه داده ام
به باد
با عصای استوایی ام
روی ریسمان آسمان
ایستاده ام
بر لب دو پرتگاه ناگهان
ناگهانی از صدا
ناگهانی از سکوت
زیر پای من
دهان ِ دره ی سقوط
باز مانده است
ناگزیر
با صدایی از سکوت
تا همیشه
روی برزخ دو پرتگاه
راه می روم
سرنوشت من سرودن است

 

 

قیصر امین پور

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار قیصر امین پور -5, | بازدید : 473

نوشته شده در تاريخ جمعه 30 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 الفبای درد

 

الفبای درد از لبم می تراود
نه شبنم ، که خون از شبم می ترواد
سه حرف است مضمون سی پاره ی دل
الف ، لام ، میم. از لبم می تراود
چنان گرم هذیان عشقم که آتش
به جای عرق از تبم می تراود
ز دل بر لبم تا دعایی بر آید
اجابت ز هر یاربم می تراود
ز دین ریا بی نیازم ، بنازم
به کفری که از مذهبم می تراود

 

 

قیصر امین پور

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار قیصر امین پور -5, | بازدید : 472

نوشته شده در تاريخ جمعه 30 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

غزل تقویم ها

 

عمری به جز بیهوده بودن سر نکردیم
تقویم ها گتند و ما باور نکردیم
در خاک شد صد غنچه در فصل شکفتن
ما نیز جز خاکستری بر سر نکردیم
دل در تب لبیک تاول زد ولی ما
لبیک گفتن را لبی هم تر نکردیم
حتی خیال نای اسماعیل خود را
همسایه با تصویری از خنجر نکردیم
بی دست و پاتر از دل خود کس ندیدیم
زان رو که رقصی با تن بی سر نکردیم

 

قیصر امین پور

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار قیصر امین پور -4, | بازدید : 513

نوشته شده در تاريخ جمعه 30 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

مساحت رنج

 

شعاع درد مرا ضرب در عذاب کنید
مگر مساحت رنج مرا حساب کنید
محیط تنگ دلم را شکسته رسم کنید
خطوط منحنی خنده را خراب کنید
طنین نام مرا موریانه خواهد خورد
مرا به نام دگر غیر از این خطاب کنید
دگر به منطق منسوخ مرگ می خندم
مگر به شیوه ی دیگر مرا مجاب کنید
در انجماد سکون ، پیش از آنکه سنگ شوم
مرا به هرم نفسهای عشق آب کنید
مگر سماجت پولادی سکوت مرا
درون کوره ی فریاد خود مذاب کنید
بلاغت غم من انتشار خواهد یافت
اگر که متن سکوت مرا کتاب کنید
 

قیصر امین پور

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار قیصر امین پور -4, | بازدید : 643

نوشته شده در تاريخ جمعه 30 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

نان ماشینی

 

آسمان تعطیل است
بادها بیکارند
ابر ها خشک و خسیس
هق هق گریه ی خود را خوردند
من دلم می خواهد
دستمالی خیس
روی پیشانی تبدار بیابان بکشم
دستمالم را اما افسوس
نان ماشینی
در تصرف دارد
...
...
...
آبروی ده ما را بردند !

 

قیصر امین پور

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار قیصر امین پور -4, | بازدید : 383

نوشته شده در تاريخ جمعه 30 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

گلوی شوق

 

شب عبور شما را شهاب لازم نیست
که با حضور شما آفتاب لازم نیست

 در این چمن که ز گلهای برگزیده پر است
برای چیدن گل ، انتخاب لازم نیست

خیال دار تو را خصم از چه می بافد ؟
گلوی شوق که باشد طناب لازم نیست

ز بس که گریه نگردم غرور بغض شکست
برای غسل دل مرده آب لازم نیست

 کجاست جای تو ؟ - از آفتاب می پرسم -
سوال روشن ما را جواب لازم نیست

ز پشت پنجره بر خیز تا به کوچه رویم
برای دیدن تصویر ، قاب لازم نیست

 

 

قیصر امین پور

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار قیصر امین پور -4, | بازدید : 445

نوشته شده در تاريخ جمعه 30 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

فصل وصل

 

فصل ، فصل خیش و فصل گندم است
عاشقان این فصل ، فصل چندم است ؟
فصل گندم ، فصل جو ، فصل درو
فصل بی خویشی است ، فصل خویش نو
چارفصل سال را رسم این نبود
هیچ فصلی اینچنین خونین نبود
فصل کشت و موسم برزیگری است
عاشقان این فصل ، فصل دیگری است
فصل دیگرگونه ، دیگرگونه فصل
فصل پایان جدایی ، فصل وصل
فصل سکر وحشی بوی قصیل
شیهه ی خونین اسبان اصیل
فصل داس خسته و خورجین سرخ
فصل تیغ لخت ،فصل زین سرخ
فصل گندم ، فصل بار و برکت است
عاشقان این فصل ، فصل حرکت است
طرح کمرنگی است در یادم هنوز
من به یاد دشت آبادم هنوز
خوب یادم هست من از دیر باز
باز جان می گیرد آن تصویر ، باز
گرگ و میش صبح پیش از هر طلوع
قامت مرد دروگر در رکوع
خوشه ها را با نگاهش می شمرد
داس را در دست گرمش می فرشد
قطره قطره خستگی را می چشید
دست بر پیشانی دل می کشید
بافه ها را چون که در بر می گرفت
خستگی ها از تنش پر می گرفت
گاه دستی روی شبنم می گذاشت
روی زخم پینه مرهم می گذاشت
دشت دامانی پر از بابونه داشت
پینه ی هر دست بوی پونه داشت
تو همان مردی ، همان مرد قدیم
با تو میراثی است از درد قدیم
در تو خون خوشه ها جوشیده است
خوشه ها خون تو را نوشیده است
دستهایت بوی گندم می دهد
بوی یک خرمن تظلم می دهد
دارد آن فصل کسالت می رود
باز امید اصالت می رود
تازه کن آن روزهای خوب را
روزهای خیش و خرمنکوب را
چند فصلی کشت بذر عشق کن
هر چه قربای است نذر عشق کن
سرخ کن یأس سفید یاس را
پاک کن گرد و غبار داس را
خوشه ی گندم پس از دی می رسد
داس تو افسوس ، پس کی می رسد ؟
بار می بندیم سوی روستا
می رسد از دور بوی روستا

 

 

قیصر امین پور

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار قیصر امین پور -3, | بازدید : 469