تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( قیصر امین پور )
پیچک ( قیصر امین پور )
شعر و ادب معاصر پارسی

قیصر امین پور



نوشته شده در تاريخ جمعه 30 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

رفتن ، رسیدن است

 

موجیم و وصل ما ، از خود بریدن است
ساحل بهانه ای است ، رفتن رسیدن است
تا شعله در سریم ، پروانه اخگریم
شمعیم و اشک ما ،در خود چکیدن است
ما مرغ بی پریم ، از فوج دیگریم
پرواز بال ما ، در خون تپیدن است
پر می کشیم و بال ، بر پرده ی خیال
اعجاز ذوق ما ، در پر کشیدن است
ما هیچ نیستیم ، جز سایه ای ز خویش
آیین آینه ، خود را ندیدن است
گفتی مرا بخواهن ، خواندیم و خامشی
پاسخ همین تو را ، تنها شنیدن است
بی درد و بی غم است ، چیدن رسیده را
خامیم و درد ما ، از کال چیدن است
 

 

قیصر امین پور

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار قیصر امین پور -3, | بازدید : 384

نوشته شده در تاريخ جمعه 30 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

تعبیر خواب

 

 

دیشب دوباره
گویا خودم را خواب دیدم :
در آسمان پر می کشیدم
و لا به لای ابرها پرواز میکردم
و صبح چون از جا پریدم
در رختخوابم
یک مشت پر دیدم
یک مشت پر ، گرم و پراکنده
پایین بالش
در رختخواب من نفس می زد
آنگاه با خمیازه ای ناباورانه
بر شانه های خسته ام دستی کشیدم
بر شانه هایم
انگار جای خالی چیزی...
چیزی شبیه بال
احساس می کردم !
 

 

قیصر امین پور

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار قیصر امین پور -7 , | بازدید : 442

نوشته شده در تاريخ جمعه 30 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

خورشید روستا

 

در شعر های من
خورشید
از موضع مضایقه می تابد
خورشیدهای زرد مقوایی
و آسمان سربی
با بادهای سر
در شعر های من جریان دارد هر چند
این برگهای کاهی
با این حروف سربی سنگین
بر بالهای باد سفر می کنند
اما
خورشید های شعر من ، اینجا
خورشید نیستند اینجا
خورشیدهای شعر مرا باد می برد
این درد کوچکی نیست
در روستای ما
مردم
شعر مرا به شور نمی خوانند
گئیا زبان شعر مرا ، دیگر
این صادقان ساده نمی دانند
و برگهای کاهی شعرم را
- شعری که در ستایش گندم نیست -
یک جو نمی خرند
از من گذشت
اما دلم هنوز
با لهجه ی محلی خود حرف می زند
با لهجه ی محلی مردم
با لهجه ی فصیح گل و گندم
گندم
خورشید روستاست
وقتی که باد موج می اندازد
در گیسوی طلایی گندمزار...
خورشید های شعر من آنجاست !

 

 

قیصر امین پور

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار قیصر امین پور -3, | بازدید : 353

نوشته شده در تاريخ جمعه 30 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

بی قراری   

 

 

ناودانها شر شر باران بی صبری است
آسمان بی حوصله ، حجم هوا ابری است
کفشهایی منتظر در چارچوب در
کوله باری مختصر لبریز بی صبری است
پشت شیشه می تپد پیشانی یک مرد
در تب دردی که مثل زندگی جبری است
و سرانگشتی به روی شیشه های مات
بار دیگر می نویسد : " خانه ام ابری است "
 

قیصر امین پور

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار قیصر امین پور -7 , | بازدید : 324

نوشته شده در تاريخ جمعه 30 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

باد بی قراری

 

 

این بوی غربت است
که می آید
بوی برادران غریبم
شاید
بوی غریب پیرهنی پاره
در باد
نه !
این بوی زخم گرگ نباید باشد
من بوی بی پناهی را
از دور می شناسم :
بوی پلنگ زخمی را
در متن مه گرفته ی جنگل
بوی طنین شیهه ی اسبان را
در صخره های ساکت کوهستان
بوی کتان سوخته را
در مشام ماه
بوی پر کبود کبوتر را
در چاه
این باد بی قراری
وقتی که می وزد
دلهای سر نهاده ی ما
بوی بهانه های قدیمی
می گیرد
و زخمهای کهنه ی ما باز
در انتظار حادثه ای تازه
خمیازه می کشند
انگار
بوی رفتن
می آید

 

 

قیصر امین پور

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار قیصر امین پور -7 , | بازدید : 305

نوشته شده در تاريخ جمعه 30 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

کودکی ها

 

کودکی هایم اتاقی ساده بود
قصه ای ، دور ِ اجاقی ساده بود

شب که می شد نقشها جان می گرفت
روی سقف ما که طاقی ساده بود

می شدم پروانه ، خوابم می پرید
خوابهایم اتفاقی ساده بود

زندگی دستی پر از پوچی نبود
بازی ما جفت و طاقی ساده بود

 قهر می کردم به شوق آشتی
عشق هایم اشتیاقی ساده بود

 ساده بودن عادتی مشکل نبود
سختی نان بود و باقی ساده بود

 

 

قیصر امین پور

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار قیصر امین پور -2, | بازدید : 341

نوشته شده در تاريخ جمعه 30 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

چرا چنین ؟

 

 

بغضهای کال من ، چرا چنین ؟
گریه های لال م ، چرا چنین ؟
جزر و مد یال آبی ام چه شد ؟
اهتزاز بال من ، چرا چنین ؟
رنگ بالهای خواب من پرید
خامی خیال من ، چرا چنین ؟
آبگینه تاب حیرتم نداشت
حیرت زلال من ، چرا چنین ؟
دل مجال پایمال درد بود
تنگ شد مجال من ، چرا چنین ؟
خشک و خالی و پریده لب دلم
کاسه ی سفال من ، چرا چنین ؟
داغ تازه ی تو ، داغ کاغذی
داغ دیر سال من ، چرا چنین ؟
هر چه و همه ، تمام مال تو
هیچ و هیچ مال من ، چرا چنین ؟
سال و ماه و روز تو چرا چنان ؟
روز و ماه و سال من ، چرا چنین ؟
در گذشته ، سرگذشتم این نبود
حال، شرح حال م ، چرا چنین ؟
ای چرا و ای چگونه ی عزیز !
چرأت سوال من ، چرا چنین ؟

 

 

قیصر امین پور

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار قیصر امین پور -2, | بازدید : 355

نوشته شده در تاريخ جمعه 30 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

پیشواز

 

 

چه اسفند ا ... آه !
چه اسفندها دود کردیم !
برای تو ای روز اردی بهشتی
که گفتند این روزها می رسی
از همین راه !

 

 

قیصر امین پور

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار قیصر امین پور -2, | بازدید : 402

نوشته شده در تاريخ جمعه 30 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

هر چه هستی ، باش

 

با توام
ای لنگر تسکین !
ای تکانهای دل !
ای آرامش ساحل !
با توام
ای نور !
ای منشور !
ای تمام طیفهای آفتابی !
ای کبود ِ ارغوانی !
ای بنفشابی !
با توام ای شور ، ای دلشوره ی شیرین !
با توام
ای شادی غمگین !
با توام
ای غم !
غم مبهم !
ای نمی دانم !
هر چه هستی باش !
اما کاش...
نه ، جز اینم آرزویی نیست :
هر چه هستی باش !
اما باش!
 

قیصر امین پور

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار قیصر امین پور -2, | بازدید : 368

نوشته شده در تاريخ جمعه 30 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

هنوز

 

 

هنوز
دامنه دارد
هنوز هم که هنوز است
درد
دامنه دارد
شروع شاخه ی ادراک
طنین نام نخستین
تکان شانه ی خاک
و طعم میوه ی ممنوع
که تا تنفس سنگ
ادامه خواهد داشت
و درد
هنوز دامنه دارد ...

 

 

قیصر امین پور

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار قیصر امین پور -2, | بازدید : 390