تبلیغات اینترنتیclose
اشعار قیصر امین پور -2
پیچک ( قیصر امین پور )
شعر و ادب معاصر پارسی

قیصر امین پور



نوشته شده در تاريخ جمعه 30 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

بی قراری

 

 

 

ناودانها شر شر باران بی صبری است
آسمان بی حوصله ، حجم هوا ابری است

 کفشهایی منتظر در چارچوب در
کوله باری مختصر لبریز بی صبری است

پشت شیشه می تپد پیشانی یک مرد
در تب دردی که مثل زندگی جبری است

 و سرانگشتی به روی شیشه های مات
بار دیگر می نویسد : " خانه ام ابری است "

 

 

قیصر امین پور

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ جمعه 30 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

کودکی ها

 

کودکی هایم اتاقی ساده بود
قصه ای ، دور ِ اجاقی ساده بود

شب که می شد نقشها جان می گرفت
روی سقف ما که طاقی ساده بود

می شدم پروانه ، خوابم می پرید
خوابهایم اتفاقی ساده بود

زندگی دستی پر از پوچی نبود
بازی ما جفت و طاقی ساده بود

 قهر می کردم به شوق آشتی
عشق هایم اشتیاقی ساده بود

 ساده بودن عادتی مشکل نبود
سختی نان بود و باقی ساده بود

 

 

قیصر امین پور

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار قیصر امین پور -2, | بازدید : 341

نوشته شده در تاريخ جمعه 30 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

چرا چنین ؟

 

 

بغضهای کال من ، چرا چنین ؟
گریه های لال م ، چرا چنین ؟
جزر و مد یال آبی ام چه شد ؟
اهتزاز بال من ، چرا چنین ؟
رنگ بالهای خواب من پرید
خامی خیال من ، چرا چنین ؟
آبگینه تاب حیرتم نداشت
حیرت زلال من ، چرا چنین ؟
دل مجال پایمال درد بود
تنگ شد مجال من ، چرا چنین ؟
خشک و خالی و پریده لب دلم
کاسه ی سفال من ، چرا چنین ؟
داغ تازه ی تو ، داغ کاغذی
داغ دیر سال من ، چرا چنین ؟
هر چه و همه ، تمام مال تو
هیچ و هیچ مال من ، چرا چنین ؟
سال و ماه و روز تو چرا چنان ؟
روز و ماه و سال من ، چرا چنین ؟
در گذشته ، سرگذشتم این نبود
حال، شرح حال م ، چرا چنین ؟
ای چرا و ای چگونه ی عزیز !
چرأت سوال من ، چرا چنین ؟

 

 

قیصر امین پور

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار قیصر امین پور -2, | بازدید : 355

نوشته شده در تاريخ جمعه 30 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

پیشواز

 

 

چه اسفند ا ... آه !
چه اسفندها دود کردیم !
برای تو ای روز اردی بهشتی
که گفتند این روزها می رسی
از همین راه !

 

 

قیصر امین پور

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار قیصر امین پور -2, | بازدید : 402

نوشته شده در تاريخ جمعه 30 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

هر چه هستی ، باش

 

با توام
ای لنگر تسکین !
ای تکانهای دل !
ای آرامش ساحل !
با توام
ای نور !
ای منشور !
ای تمام طیفهای آفتابی !
ای کبود ِ ارغوانی !
ای بنفشابی !
با توام ای شور ، ای دلشوره ی شیرین !
با توام
ای شادی غمگین !
با توام
ای غم !
غم مبهم !
ای نمی دانم !
هر چه هستی باش !
اما کاش...
نه ، جز اینم آرزویی نیست :
هر چه هستی باش !
اما باش!
 

قیصر امین پور

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار قیصر امین پور -2, | بازدید : 368

نوشته شده در تاريخ جمعه 30 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

هنوز

 

 

هنوز
دامنه دارد
هنوز هم که هنوز است
درد
دامنه دارد
شروع شاخه ی ادراک
طنین نام نخستین
تکان شانه ی خاک
و طعم میوه ی ممنوع
که تا تنفس سنگ
ادامه خواهد داشت
و درد
هنوز دامنه دارد ...

 

 

قیصر امین پور

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار قیصر امین پور -2, | بازدید : 390

نوشته شده در تاريخ جمعه 30 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

همزاد عاشقان جهان

 

 

هر چند عاشقان قدیمی
از روزگار پیشین
تا حال
از درس و مدرسه
از قیل و قال
بیزار بوده اند
اما
اعجاز ما همین است :
ما عشق را به مدرسه بردیم
در امتداد راهرویی کوتاه
در یک کتابخانه ی کوچک
بر پله های سنگی دانشگاه
و میله های سرد و فلزی
گل داد و سبز شد
آن روز، روز چندم اردی بهشت
یا چند شنبه بود
نمی دانم
آن روز هر چه بود
از روزهای آخر پاییز
یا آخر زمستان
فرقی نمی کند
زیرا
ما هر دو در بهار
- در یک بهار -
چشم به دنیا گشوده ایم
ما هر دو
در یک بهار چشم به هم دوختیم
آن گاه ناگهان
متولد شدیم و نام تازه ای
بر خودگذاشتیم
فرقی نمی کند
آن فصل
- فصلی که می توان متولد شد -
حتما بهار باید باشد
و نام تازه ی ما ، حتما
دیوانه وار باید باشد
فرقی نمی کند
امروز هم
ما هر چه بوده ایم ، همانیم
ما باز می توانیم هر روز ناگهان متولد شویم
ما
همزاد عاشقان جهانیم ...

 

 

قیصر امین پور

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار قیصر امین پور -2, | بازدید : 251

نوشته شده در تاريخ جمعه 30 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

نه گندم و نه سیب

 

1
نه گندم و نه سیب
آدم فریب نام تو را خورد
از بی شمار نام شهیدانت
هابیل را که نام نخستین بود
دیگر
این روزها به یاد نمی آوری
هابیل
نام دیگر من بود
یوسف ، برادرم نیز
تنها به جرم نام تو
چندین هزار سال
زندانی عزیر زلیخا بود
بتها ، الهه ها
و پیکر تمام خدایان را
صورتگران
به نام تو تصویر می کنند
2
نام تو را
روزی تمام غارنشینان
بر سنگها نوشتند
و سنگها از آن روز
جنگل شدند
امروز هم
از کیمیای نام تو
این واژه های خام
در دستهای خسته ی من
شعر می شوند
من در ادای نام تو
دم می زنم
شعرم حرام باد
اگر روزی
تا بوده ام
جز با طنین نام تو
شعری سروده ام !
3
نام تو نام مجنون
نام تو بیستون
نام تو نام دیگر شیرین
نام تو هند
نام تو چین است
و شاعران عاشق
در عهد جاهلیت
ویرانه های نام تو را می گریستند
نام تو نام دیگر لیلا
نام تو نام دیگر سلماست
نام تو نام اهرام
نام تو باغهای معلق
نام تو فتح قیصر و کسری است
4
نام تو
رازی نوشته بر پر پروانه هاست
گلها همه به نام تو مشهورند
آیینه ها
از انعکاس نام تو می خندند
در کوچه های خاطره باران
وقتی که خوشه های اقاقی
از نرده های حوصله ی دیوار
سر ریز می کنند
و در مشام باد عطر بنفش نام تو می پیچد
نامت
طلسم " بسم " اقاقیهاست
بی نام تو جذام خلاء
ده کوره ی جهان را
خواهد خورد
5
نام تو چیست ؟
غوغای رودخانه ی همسایگی است
وقتی به شیب دره
سرازیر می شود
نام تو روستاست
شبها که سقف خواب مرا
قورباغه ها
هاشور می زنند
وقتی که طبل تب را
پیشانی تفکر و تردید
می کوبد
نام تو شیشه
نام تو شبنم
نام تو دستمال نسیم است
6
نام تو چیست ؟
لبخند کودکی است
که با حالتی نجیب
لب باز می کند
که بگوید :
" سیب "
نام تو نور
نام تو سوگند
نام تو شور
نام تو لبخند
لبخند
در تلفظ نامت
ضرورتی است !
7
نامی برای مردن
نامی برای تا به ابد زیستن
نامی برای بی که بدانی چرا
گاهی گریستن
فهرست کوچکی
از بی شمار نام شهیدان توست
پیغمبران
به نام تو سوگند خورده اند و شاعران گمنام
تنها به جرم بردن نام تو مرده اند
زیرا که نام کوچک تو
شرح هزار نام بزرگ خداست
زیرا
هزار نام خدا
زیباست !

 

 

قیصر امین پور

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار قیصر امین پور -2, | بازدید : 259

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 29 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

عصر جدید

 

ما
در عصراحتمال به سر می بریم
در عصر شک و شاید
در عصر پیش بینی وضع هوا
از هر طرف که باد بیاید
در عصر قاطعیت تردید
عصر جدید
عصری که هیچ اصلی
جز اصل احتما ، یقینی نیست
اما من
بی نام تو
حتی
یک لحظه احتمال ندارم
چشمان تو
عین الیقین من
قطعیت نگاه تو
دین من است
من از تو ناگزیرم
من
بی نام ناگزیر تو می میرم
 

قیصر امین پور

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار قیصر امین پور -2, | بازدید : 248

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 29 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

میهمان سرزده

 

لحظه ای که خسته ام
لحظه ای که روی دسته های نرم صندلی
یا به پایه های سخت میز
تکیه می دهم
مثل میهمان سرزده
پا به راه و بی قرار رفتنم
فکر می کنم
میزبان من
اجتماع کور موریانه هاست
موریانه های ریز
موریانه های بی تمیز
میزهای کوچک و بزرگ را
چشم بسته انتخاب می کنند
آه !
موریانه های میزبان !
ذهن میزهای ما
جای تخم ریزی شماست !
 

قیصر امین پور

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار قیصر امین پور -2, | بازدید : 397

صفحه قبل 1 صفحه بعد